X
تبلیغات
سنت _ مدرنیته _ فمنیست (دختران فردا)
برابری حق ماست ................
şşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşşş

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 7:43 PM  توسط تومروس | 

بریدن آلت تناسلی زنان (به انگلیسیFemale Genital Cutting) یا ختنه زنان (به عربی: ختان الإناث) یا ناقص‌سازی جنسی زنان یا مثله کردن جنسی زنان (به انگلیسیFemale Genital Mutilation) بر اساس تقسیم بندی سازمان بهداشت جهانی به یکی از چهار عمل زیر اشاره دارد: مثله کردن آلت تناسلی زنان از نوع اول شامل برداشتن جزئی یا کلی کلیتوریس و/یا غلفه‌است (کلیتوریدکتومی)، نوع دوم شامل برداشتن جزئی یا کلی کلیتوریس و لبهای کوچک فرج با/بدون بریدن لبهای بزرگ فرج، نوع سوم شامل تنگ کردن مجرای مهبل با ایجاد یک مهر و موم پوششی با قطع کردن و تغییر مکان دادن لب‌های کوچک فرج و/یا لب‌های بزرگ فرج، با یا بدون برش کلیتوریس، و نوع چهارم شامل هرگونه عمل خطرناک دیگر بر روی آلت تناسلی زنان به مقصودی غیر پزشکی مانند: سوراخ کردن، سوزن زدن، شکافتن و غیره می‌باشد.[۱]

این عمل پیامدهای منفی بسیاری بر سلامت و روان دختران و زنان دارد.[۱] در بین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰ میلادی، برش دستگاه تناسلی زنان به شکل عمده‌ای مشکلی پزشکی در نظر گرفته می‌شد، ولی از سال ۱۹۹۰ میلادی به بعد گفتمان‌های پیرامون این موضوع به نقض حقوق اصلی انسانی نیز توجه می‌کنند[۲] و این عمل نقض حقوق اساسی زنان و کودکان شمرده می‌شود.[۳][۴][۵][۶] از سال ۲۰۰۳ میلادی، ۶ فوریه به عنوان روز بین‌المللی عدم هرگونه مدارا با مثله کردن جنسی زنان نامگذاری شده‌است.[۷] سازمان ملل متحد برنامه‌ای برای کاهش قابل ملاحظه میزان انجام این عمل تا سال ۲۰۱۵ دارد و اقداماتی برای برچیدن این رسم در دو سطح جامعه و ملی پیشنهاد کرده‌است.[۱]

گمان می‌رود که ظهور آداب مربوط به بریدن آلت تناسلی زنان برای اولین بار در مصر باستان در دره رود نیل اتفاق افتاده باشد، و از آنجا به نواحی اطراف مانند حوزه رود نیل، شمال شرقی و غرب آفریقا گسترش یافته باشد. [۲] یک نظریه می‌گوید: این رسم هدفش جلوگیری اختلالات جنسی نبوده‌است، بلکه نوعی مناسک گذار به حساب می‌آمده‌است که ریشه آن در افسانه‌های بدویان مصری و دیگر مردمان آفریقا یافت می‌شود.[۸] بریدن آلت تناسلی زنان به صورت سنتی در بیش از ۳۰ کشور جهان انجام می‌شود که بیشتر آنها آفریقایی هستند. این عمل بر روی بسیاری از زنان مهاجر آفریقای‌تبار ساکن در اروپا و آمریکای شمالی، انجام شده است.[۹]. در میان کشورهای فارسی زبان، در جنوب و غرب ایران این رسم وجود دارد.[۱۰] به گزارش بنیاد جمعیت سازمان ملل تعداد زنان ختنه شده در جهان ۱۲۰ تا ۱۴۰ میلیون بوده و هر ساله سه میلیون دختر دیگر نیز در معرض این خطر هستند.[۳] در طی سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۶ میزان زنان ختنه شده به صورت تدریجی رو به کاهش بوده‌است.[۶] این عمل را به دلیل باورهای سنتی جنسی، اجتماعی، باورهای غیر علمی طبی و زیبایی‌شناختی، و مذهبی انجام می‌دهند.[۱۱]

در کشورهایی که انجام این عمل مرسوم است، امکان دارد بصورت خیلی پراکنده و غیرمنظم مرسوم باشد و یا تقریباً توسط همه مردمان آن کشور انجام شود. رابطه مشخصی بین انجام این رسم و مذهب خاصی نیز وجود ندارد: به عنوان مثال در ناحیه‌ای در جنوب نیجریه پنج گروه نژادی برش دستگاه تناسلی را انجام می‌دهند ولی یکی از آنها مسلمان است، دو تا از آنها عمدتاً مسیحی هستند، و دوتای دیگر مذهب سنتی‌شان را دارند.[۱۲] پیرامون موضع‌گیری اسلام در قبال ناقص‌سازی جنسی زنان سخن بسیار رفته‌است. قرآن در مورد ختنه زنان صحبتی نمی‌کند، اما احادیث متناقضی در رد و حرمت آن روایت شده‌است. در میان امامان اهل سنت احمد حنبل آن را مکرومه (عمل نجیب) می‌دانست؛[۲] شافعیان ختنه زنان را در حد بریدن پوست کوچکی که در نوک دستگاه جنسی زنان قرار دارد واجب می‌دانند.[۱۲] در میان شیعیان به‌جز یک استثنا (فرقهمستعلوی) شیوع نمی‌دارد.[۲] موضع‌گیری مراجع شیعه متفاوت است. عده‌ای آن را مستحب می‌دانند و برخی دیگر سنتی جاهلی‌اش می‌دانند که در صورت آسیب‌رسانی جسمی حرام است. ختنه زنان در میان یهودیان اتیوپی(فلاشا‌ها) نیز دیده می‌شود هر چند که بین یهودیان در دوران باستان مرسوم نبوده و نامی از آن در عهد عتیق یا عهد جدید نیامده‌است.[۱۲]


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 2:50 PM  توسط تومروس | 

       مدرسه ده موعللیم    ینه دوءدویده الیمدن     باجار مادیم فارسینی 

           ایراد توتدودیلیمدن

        دئدیم : آغا موعللیم      وورما ، گوینه دی الیم        نه دیر آخی گوناهیم

           تورکودورمنیم دیلیم

        یا پیشدی قولاغیمدان دئدی : بوراخ تورکونو      اوقالدی ائوینیزده

          اونوت گئتسین کو کونو

      اوء یره نمه سن  آب -  بابا    آچاجاقسان الینی کو تک ییه ندن سونرا

           اونودارسان دیلینی

      سنین هاران تورکدور؟ آذریسن ، آذری       کیم او یره دیبدیر سنه

         بئله یانلیش سوء زلری

     آخدی گوزومون یاشی    تیتره دی دیل -  دوداغیم  بئله یالان سوزلره

         اینانمادی قولاغیم

     آنام منی اویدورماز   آتام منی آلداتما ز   بو سو زلرین هئچ بیری

          منیم عاغلیما باتما ز

       نییه منیم آدیمی   سوروشما ییراوئزومدن    نییه سوء زون دوزونو

            اوخوماییرگئوزومد ن

      هرکس یالان دانیشسا    آلاهین دوشمانی دیر  من کی یالان دئمیرم

            بو اونون یالانی دیر

            لایلای دئیبدیرآنام منه بئشیکده تورکو   دانیشمیشق هامیمیز

                ائوده ائشیکده تورکو

           نه دن گرک یازمایاق   دیلیمیزی کیتابا    مدرسه ده نه اوچون

                   گلمه یک بیز حسابا ؟

          یقین کوتک یئمزدیم   اوخو سایدیم دیلیمی   گ ینرتی سخمازدیم

                   قولتو غوما الیمی

        قوی بو یویوم بیر اوزوم   اولاجاغا م موعللیم   اوندا چوخ ایش گوره جک

             بوگون گوینه ین الیم

         کیلاسیمدان گله جک   ائلیمیزن اوز سسی  اولاجاقدیر او زمان  

  تورکون ده مدرسه سی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 12:51 PM  توسط تومروس | 
یاشاسین آذربایجانیمیز .............................یاشاسین نگار

تبریک اولسون تورک ملتینه بو اودماغیمیز و بیریمجی اولماغیمیز ۲۵ اروپایی کشور لرده......

اورک ورماغمیزی درک ائلمقه خاطیر و اذربایجان بایراغیمیزی تبریزده ورماخ خاطیر........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 12:44 PM  توسط تومروس | 
با توجه به مبارزات و دستورالعملهای پیامبر اسلام (ص) بر عیله تجاوز به حقوق زنان در عهد معاصر خود آیا می توان گفت که افکار ایشان فمنیستی بود؟ اگر نه پس چرا به کسانی که سعی می کنند از حقوق زنان دفاع کنند فوری لقب فمنیست می نهند؟؟؟؟!!!! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 3:8 PM  توسط تومروس | 

صصصه






 زن از دیدگاه فلاسفه 

رابطه حکما وفلاسفه با زنان چگونه بوده ؟ این نوشتار سعی دارد تا گوشه ای از اندیشه واعما ل ورفتار برخی از فلاسفه را با زنان نشان دهد وبیند که نگاه قشر متفکر جهان به زنان چطور بوده در این نوشتار در پایان متوجه خواهید شد  که کسانی را که ما به عنوان عقلای قوم می شناسیم چقدر نگاه بدی به زن دارند واگر این را مقایسه کنیم با آنچه که در قرآن وسنت دینی اسلامی درباره زن آمده در خواهیم یا فت که قرآن چقدر با تکریم وعظمت از زنان یاد می کند وحتی آنان را همپایه اولیایی الهی معرفی کرده که دونمونه از زنان که درقرآن از آنان یادشده عبارتند از آسیه همسر فرعون ومریم دختر عمران   وهمچنین متذکر می گردد که هرکس عمل خوب انجام دهد چه مرد باشد وچه زن خداوند اجر او را ضایع نمی کند « أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثی » آل‏عمران :  195

 

سه صفت ابن سینا، زيان زن دوستى و پرخورى و شب زنده‏دارى

ابو عبيد مى‏نويسد؛ گويند: شيخ به روزگار تازه جوانى در شمار زيباترين مردم روزگار خود بوده است.

هر گاه روز جمعه براى رفتن به مسجد از خانه بيرون مى‏آمده، مردم شهر در كوچه و خيابان اجتماع‏ مى‏كردند و بر يكديگر پيشى مى‏گرفتند تا از تماشاى زيبايى و فريبندگى چهره وى بهره‏ور شوند ...

همه نيروهاى شيخ به كمال بود. اما نيروى آميزش با زنان در وجود وى از ديگر نيروهاى شهوانى افزون بود، و در اين كار زياده‏روى مى‏كرد.

روزى از سوى ياران، زيان زن دوستى و پرخورى و شب زنده‏دارى- كه شيخ در اين هر سه افراط مى‏كرد- به وى گوشزد شد. شيخ پاسخ داد: خداى بزرگ از نيروهاى جسمى و روحى مرا بهره فراوان بخشيده است، و من بايد از همه اين نيروها نيك بهره برگيرم و به موقع برخوردار شوم.

زياده‏روى در شهوات سرانجام جسم نيرومند شيخ را فرسوده كرد. به هنگامى كه علاء الدوله با «تاش فراش» مى‏جنگيد- و ابن سينا همراه وى بود- بيمارى قولنج گريبان شيخ را گرفت. شيخ از ترس آنكه مبادا در هنگامه كارزار و فرار امير، زمين‏گير شود و از همگامى با او بازماند، در يك روز هشت نوبت دستور تنقيه داد. بر اثر اين زياده‏روى، روده‏هايش زخم شد. چون در كار درمان ورزيده بود، خويشتن را با داروهاى مناسب اندكى بهبود بخشيد. اما عليل گشت. زيرا از غذا پرهيز نمى‏كرد، و از صحبت زن- دست‏بردار نبود. در نتيجه بيمارى قولنج وى گاهى زورآور مى‏شد و زمانى تسكين مى‏يافت، تا آن هنگام كه در ركاب علاء الدوله به سوى همدان رهسپار گرديد.

در اين سفر بيمارى شيخ به شدت گراييد، چون به همدان رسيد دانست كه نيروى جسمانى خود را چنان از دست داده كه ديگر از غذا و دارو كارى ساخته نيست. بنا بر اين از درمان خويش دست كشيد و گفت: «مدبر تن من از تدبير فرومانده و درمان بيفايده است». چند روزى بر اين حال بود تا ديده از جهان فرو بست. جسمش را در همدان به خاك سپردند. در آن هنگام پنجاه و هشت ساله بود(1)

باتوجه به زن دوستی بسیار ابن سینا بی جهت نیست که او در زمینه  پزشکی توصیه های به زنان  دارد

دفع خون آمدن از زنان بعلت زبان  

بر ساق زن حجامت كند ديگر علّت زنان نبيند- اگر زهره خرگوش با روغن بادام بياميزد و بر پاره پشم بخود برگيرد و بعد از يك ساعت بر آن زن جمع شود در حال بار گيرد «3»- اگر زن حامله بزحمت بار نهد تخم كزر در زير وى دود كند در حال بار بنهد- اگر زنى را كمى شير باشد تخم خيار بكوبد و بناشتا بخورد مفيد بود- هر زن كه از درخت مريم «4» يك دانه بخورد يك سال حمل نگيرد و اگر دو دانه بخورد دو سال و اگر دانه بخورد سه سال و على هذا القياس «5»- هر زن كه بر كميز «6» كودكى كميز كند البته حامله نشود- هر زن كه زهره گاو بخود گيرد موضع او بغايت تنگ شود مثل دختران- اگر زن خواهد كه بداند حامله‏

 هست يا نه دو درم انگبين «1» بخورد اگر شكم درد كند حامله باشد و اگر درد نكند نباشد- اگر از جراحتى خون باز نايستد خون گاو «2» بر آنجا نهد يا كشنيز را بر آنجا نهد خون بازايستد.(2)

البته این تنها ابن سینا در بین حکمای اسلامی نبوده که به مسائل جنسی زنان اهمیت می داده بلکه ملاصدرا نیزحکمت آفریده  شدند زنان را برای لذت جماع با مردان می داند  وحکیم سبزواری نیز که در حکمت متعالیه پیرو اوست معتقدند که زنان از جنس حیوان اند وخداوند زنان را برای  لذت جماع  با مردان آفریده  است « نقل به معنا از قبض وبسط تئوریک شریعت عبدالکریم سروش »

 

حفظ کرامت زن

محدود کسانی در این بین پیدا شده اند که به کرامت زن اهمیت نشان داده اند وجملاتی در این خصوص بر زبان رانده اند که عبارتست :از نكات قابل توجه در روابط زن و شوهر آن است كه مرد بايد براى زن «كرامت» قائل شود. كرامت بدين معنى است كه مرد كارى كند كه موجبات محبت زن را فراهم سازد.

 مصاديق و اسباب كرامت عبارت است از اين كه ظاهر زن را زيبا و آراسته دارد، در باب امور خانه با او مشورت كند، دست او را در باب تدبير امر غذا و خدمتكار باز گذارد، با خويشان او به نيكى رفتار كند، و اگر زن شايسته بود از گزينش همسر ديگرى بر روى او پرهيز كند.(3)

مشورت با زنا ن

 اما آیا زنان با طرف مشورت مردان قرار بگیرند یا این صلاحیت را آنان ندارند از عمر بن خطاب دو مسأله فقهى ذكر كرده كه روش فقها را در مسائل مربوط به زنان به وضوح نشان مى‏دهد. گويد: «عمر بن خطاب مشورت مى‏كرد حتى با زنان. ابو الحسن گويد: زن در آنچه شايستگى دارد مورد مشورت قرار مى‏گيرد، يعنى آنچه در معرفت اوست‏(4)

  البته هستند کسانی که اگر هم قائل به مشورت با زنان اند زنان را صاحب عقل ودرایت نمی دانند ومی گویند اگر هم با زنان مشورت می کنید بکنید اما هرچه آنان می گویند شما خلاف آن را انجام بدهیدزیرا زن مانند نفس است که انسان را به تباهی می کشاند وبرای محفوظ ماندن از شر نفس باید بر خلاف گفته های او عمل کرد

گفت امت مشورت با کی کنیم            انبیا گفتند با عقل امیم

گفت گر کودک درآید یا زنی           کاو ندارد عقل ورای روشنی

گفت با او مشورت کن وآنچه گفت      تو خلاف آن کن ودر راه افت

نفس خود را زن شناس از زن بتر      زآنکه زن جزوی است نفست کل شر(5)  

 

  دو شرط سقراط برای ازدواج   

 به سقراط گفتند چاره ای نیست  ترا از كدخدائى و تزويج. گفت: اگرچاره ای نیست ، پس من دو شرط دارم باید زنی که انتخاب می کنید این دو ویژیگی راداشته باشد 1-  زن بدروئى [زشت ] باشد 2- زن  بدخلق  باشد  . گفتند فايده اين قيدها چيست؟ گفت: اما اينكه بدرو باشد به جهت آنكه مرا نزديكى او ميل نشود «78»، و اما آنكه بدخو باشد تا ملكه تحمل بهم رسانم. گفتند كه چرا نزديكى را مكروه مى‏دارى؟ و حال آنكه او لذيذ است. گفت: از براى چهار خصلت است كه مرا خوش نمى‏آيد: اولا آنكه پرده درست و عاقل ابا دارد از اينكه پرده خود را بشكافد. دوم درآوردن چيزيست در جاى چركينى، و عاقل نفس خود را ازين پاكيزه مى‏دارد. «از این سخن معلوم می شده که سقراط در هنگام حیض با زنش مباشرت می کرده » سيم ضعف قوت است، و عاقل محافظت قوت را ضرورى مى‏دارد. چهارم هم سوگند و هم شدن است تا وقت مرگ، اگر مى‏زيد اين كسى را مرهون است، و اگر مى‏ميرد اين كس محزون «79» و عاقل نفس خود را مرهون چيزى نمى‏سازد.(6)

 

سوال از زن سقراط درباره سقراط

از زن سقراط پرسيدند كه چه چيز خوب ديده‏اى از حكيم؟

گفت: درون مى‏آمد و برون مى‏رفت به يك وضع و به يك رو، يعنى بى‏تغيير.(7)

دعوی انكساغورس با زنش

انكساغورس [428- 500 پ م‏]

 «1» 14، 1- بعد از انقسيمانس ملطى بود، به تحقيق كه ارسطو كتب خود را از اقوال او و مذاهب او بر ساخته است، ورد كرده است از آنها آنچه موافق راى خودش نيست. و همگى نفس خود را به تعب مشقت مى‏داشت از رنج سرما و تگرگ و برف و سختى الم اينها نفس خود را باز نمى‏داشت، و برهنه مى‏بود، و پا برهنه مى‏گشت، تا دير سال و بى‏روزگار و ضعيف شد

مى‏گويند وقتى زن او   به او در مقام خصومت در آمده، با حكيم درشتى‏ها مى‏نمود، و سخنان نالايق مى‏گفت؛ و حكيم مى‏شنيد و تحمل مى‏كرد. از تحمل او زن در غضب شد سخت، و در آن وقت رخت مى‏شست، برخاست و غساله را بر سر حكيم ريخت، و در دست حكيم كتابى بود كه مطالعه مى‏نمود و كتاب بر زمين نهاد و سر برداشت بر طرف آن زن، و گفت: مرا مهمانى كردى، و طعام «7» خورانيدى، و باران بارانيدى   و ديگر چيزى نگفت (8) 

 ...........................................................................

1- ازترجمه رساله اضحويه         24    پايان زندگى بو على 428 ه - 1036 م .....  ص : 24

2- رساله جوديه    متن    22    دفع خون آمدن از زنان بعلت زبان .....  ص : 21

3- رسائل الشجرة الالهية فى علوم الحقايق الربانية    مقدمه    45    نظرى اجمالى به محتواى رساله سوم .....  ص : 44

4- رسائل ابو الحسن عامرى    متن    99    1. عناصر فرهنگى شخصيت ابو الحسن بن ابو ذر .....  ص : 95

5- مثنوی ج/ 2 ص 282

6-7-  نزهة الارواح و روضة الافراح(تاريخ الحكماء)    متن    121    11 - سقراطيس زاهد[469 - 399 پ م‏] .....  ص : 105

8- همان ،ص 2

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 9:51 PM  توسط تومروس | 

  یازان:  حسين‌ فيض‌الهي‌ وحيد

آمازونها  قبيله‌ اي‌  از  زنان‌  جنگجو  بودند  كه‌ هيچ‌  مردي‌  را ـ  به‌  غير  از  زمانهاي‌  ويژه‌  ـ به‌ قبيله‌  راه‌  نداده‌  و  براي‌  خود  ملكه‌ اي‌  جنگجو داشتند  كه‌  قدرت‌  سياسي‌  نظامي‌ قبيله‌ را  در اختيار  داشت‌ . آنها  روزگار  طولاني‌  در آذربايجان‌  سكونت‌  داشته‌  و  براي‌  خود حكومتي‌  به‌  پايتختي‌  شهر  بردع‌  داشتند .
آمازون‌  لفظي‌  يوناني‌  و  متشكل‌  از  دو  بخش‌ «آ»  و  «مازون‌»  است‌ . «مازون‌»  يعني‌ «پستان‌»  و  «آ»  حرف‌  نفي‌  در  زبان‌  يوناني‌ است‌  و  معني‌  آن‌  «بي‌ پستانها»  مي‌ شود  چه‌ زنان‌  آمازون‌  براي‌  اينكه‌  بتوانند  بهتر  شمشير زني‌ و  تيراندازي‌  نمايند  يكي‌  از پستانهايشان‌ را مي‌بريدند  و  يكي‌  ديگر  را براي‌  شير  دادن‌ نگه‌  مي‌ داشتند . اكثر نويسندگان‌  معتقدند  كه‌ آنها  پستان‌  سمت‌ راست‌  را  مي‌ بريدند  ولي‌ فردوسي‌  در شاهنامه‌ معتقد  است‌  كه‌  آنها پستان‌  سمت‌  چپ‌  را مي‌ بريدند . او  در  اين‌ مورد  مي‌ نويسد :
سوي‌  چپ‌  بكردار  جوينده‌  مرد   كه‌  جوشن‌  بپوشد  بروز  نبرد
سوي‌  راست‌  پستان‌  بسان‌  زنان‌  بسان‌  يكي‌  نار  بر  پرنيان‌
زنان‌  آمازون‌  داراي‌  جامعه‌  بي‌  طبقه‌  بوده‌  و همه‌  با  هم‌  برابر  بودند  و  كسي‌  را  بر  كسي‌ برتري‌  كلي‌  نبود . آنها  همگي‌  با  هم‌  براي‌ پيشبرد  اهداف‌  قبيله‌  كار  و  كوشش‌  مي‌ كردند و  همگي‌  در  سود  و  زيان‌  امورات‌  قبيله‌  شريك‌ بودند .
«حمدالله‌  مستوفي‌»  در  كتاب‌  «نزهة‌  القلوب‌» در  مورد  زنان‌  آمازون‌  مي‌ نويسد :
«هر  كاري‌  كه‌  جهت‌  نظام‌  امور  دنيوي‌ ، مرد آنرا  بايد  كرد  از  فلاحت‌  و  صناعت‌  و.  غيره‌  آن‌ ، آنجا  همه‌  زنان‌  كنند  و  هر  چيزشان‌  كه‌ حاصل‌  شود  همه‌  را  با  هم‌  شركت‌  بود  و بزرگي‌  و  كوچكي‌  و  نزاع‌  جهت‌  سود  و  زيان‌ در ميان‌  ايشان‌  نيست‌  و  زيادت‌  جويي‌  و  تنعم‌ طلبي‌  و  زينت‌  خواهي‌  و  ذله‌  بندي‌  به‌  معتقد ايشان‌  حرام‌  است‌  الحق‌  خوش‌  مذهبي‌  و روشي‌  دارند  و  جنين‌  زنان‌  را  بر  بسيار  مردم‌ ترجيح‌  و  تفضيل‌  است‌»
زنان‌  آمازون‌  داراي‌  ملكه‌ هاي‌  مشهور  از جمله‌ ملكه‌  هيپوليته‌ ، ملكه‌  ميرنيا ، ملكه‌  پانتزيله‌ ، ملكه‌  اسپاترا ، ملكه‌  تومروس‌  و  ملكه‌ تالس‌ تريس‌  بودند . ملكه‌  اسپاترا  همسر  آمركس‌ حكمران‌  تركان‌  سكائي‌  آذربايجان‌  بود  كه‌  در كشمكش‌  دائمي‌  با  كورش‌  كبير بسر  مي‌بردند! چون‌  كوروش‌ همواره‌  سعي‌  مي‌ كرد  تا  بزور شمشير  و  نيزه‌ به‌  متصرفات‌  خود  بيافزايد .
در  جنگي‌  كه‌  آمرگس‌  با  كورش‌ كبير  كرد عليرغم‌  دلاوريهايش‌  شكست‌  خورد  و  اسير گرديد . كوروش‌  به‌  ملكه‌  اسپاترا  پيغام‌  داد  كه‌ با  اسير  شدن‌  شوهرش‌  بهتر  است‌  كه‌  بدون‌ مقاومت‌  تسليم‌  شود  ولي‌  ملكه‌  اسپاترا به‌ همراه‌ دويست‌  هزار  از  زنان‌  آمازون‌  و  سيصد هزار  از تركان‌  سكائي‌  به‌  مقابله‌  كوروش‌ شتافت‌  و  در طي‌  جنگي‌  سهمگين‌  كوروش‌ پادشاه‌  ايران‌ را شكست‌  سختي‌  داده‌  و  او  را اسير  نمود . چون‌ پادشاه‌  هر  كدام‌  از  طرفين‌ مخاصه‌  در  دست‌ ديگري‌  اسير  بود  لذا  قرار  بر مبادله‌  اسرا گرديد و  كوروش‌  كبير  با  آمرگس‌ سكائي‌  مبادله‌ شد .
دنباله‌  اين‌  مناقشات‌  به‌  زمان‌  حكمداري‌ ملكه‌ تومروس‌  كشيده‌  و  عاقبت‌  جنگ‌  بزرگي‌ دوباره‌ ميان‌  كوروش‌  كبير  و  ملكه‌  آمازونها  كه‌ رهبري‌  سكائيان‌  را  نيز  در دست‌  داشت‌  در گرفت‌ .
در جنگ‌  اول‌  ، كوروش‌  كبير  به‌  حيله‌ پسر ملكه‌ تومروس‌  را  كه‌  فرمانده‌  تركان‌ سكائي‌ بود گرفتار  كرد  و  كشت‌  و  اين‌  مسئله‌  موجب‌ خشم‌ ملكه‌ تومروس‌  گرديد .
ملكه‌ تومروس‌  كه‌  ـ  بروايتي‌  دختر  افراسياب‌  و بروايتي‌  از  نوادگان‌  او  بود -  در  رأس‌  يك‌ ارتش‌  بزرگ‌  سكائي‌ – آمازوني‌  به‌  مقابله‌ كوروش‌  كبير  شتافت‌  و  طي‌  جنگي‌  مخوف‌ سپاهيان‌  كوروش‌  را  تار  و  مار  و  خود  او  را اسير كرد .  به‌  دستور  ملكه‌  سر  كوروش‌  را  در طشتي‌ بريده‌  و  آنرا  در  ميان‌  طشت‌  خون‌  انداختند  و ملكه‌ تومروس‌  خطاب‌  به‌  سر  بريدة‌  كوروش‌ كبير !گفت‌ :
«در  زندگي‌  از  خون‌  خوردن‌  سير  نشدي‌  اكنون‌ ] از  خون‌  خود [  بنوش‌  تا  سير  شوي‌»
اكثر  شعرا  و  نويسندگان‌  آذربايجان‌  از  اين‌ ملكه‌  آمازوني‌  آذربايجان‌  در  اثرهاي‌  خود بانام‌
احترام‌  آميز  «آنام‌ تومروس‌» (مادرم‌ تومروس‌) با عزت‌  و  حرمت‌  فوق‌ العاده‌  ياد  مي‌ كنند  و  او را  از  ملكه‌ هاي‌  نمونه‌  آذربايجان‌  مي‌ شمرند .
از  ديگر  ملكه‌ هاي‌  جنجالي‌  آمازونها  ملكه‌ تالس‌تريس‌  يا ملكه‌  نوشابه‌  بود كه‌  ملاقات‌ او را با اسكندركبير را مورخين‌ ثبت‌ كرده‌اند  زنان‌  آمازون‌  گويا  در  اطراف‌ رودخانه‌ هاي‌  كر و ارس‌  زندگي‌  مي‌ كردند  چه‌  مرحوم‌  تربيت‌  در شرح‌  حال‌ قطران‌  به‌ مناسبتي‌  به‌ همين‌ مسئله‌ اشاره‌  كرده‌  و بصراحت‌  مي‌ نويسد:
«كرزن‌  و  كركر  عبارت‌  از  دو  ملتي‌  است‌  كه‌ يكي‌  از  آنها  جوزن‌  ، كرزوان‌  يا  كرميان‌ ميباشد كه‌  فعلا"  موجود  هستند  و  ديگري‌ ملتي‌  بودند كه‌  سرا  شيب‌  سلسله‌  جبال‌  قفقاز از  رود  كر تا ارس‌   ] در  جمهوري‌  آذربايجان‌ [ جايگير  شده‌  و  با  آمازونها  هم‌  حدود  و معاشر بودند »
فردوسي‌  پايتخت‌  زنان‌  آمازون‌ را  بنام‌ «هروم‌»
مي‌ خواند  كه‌  اسم‌  قديمي‌  «بردع‌» از  شهرهاي‌ آذربايجان‌  بود  او  در  سفر  اسكندر  به‌  شهر زنان‌  و  نوشتن‌  نامه‌  به‌  ملكه‌  آنجا  مي‌ نويسد :
هي‌  رفت‌  با  نامداران‌  روم‌   بدان‌  شارساني‌  كه‌  خواني‌  هروم‌
بفرمود  تا  فيلسوفي‌  ز روم‌   برد  نامه‌  نزديك‌  شهر  هروم‌
نظامي‌  گنجوي‌  شاعر  بزرگ‌  آذربايجان‌  در مورد  نام‌  قديمي‌  و  نام‌  جديد  شهر  زنان‌  در اسكندرنامه‌  خود  چنين‌  توضيح‌  مي‌ دهد :
هرومش‌  لقب‌ بود  ز آغاز  كار   كنون‌  بردعه‌ اش‌  خواند  آموزگار
َمقدسي‌  تاريخ‌ و  جغرافيا  نويس‌  بزرگ‌ مسلمان‌ از  شهر  بردعه‌ بنعوان‌  «بغداد آذربايجان‌»  در دورة‌  خود  ياد مي‌ كند . ملاقات‌ ملكه‌  تالس‌ تريس‌  يا  نوشابه‌ با اسكندر  كبير از  مباحثه‌ انگيزترين‌ بخشهاي‌ اسكندر نامه‌ هاست‌  و بالاتفاق‌ تمام‌ سرايندگان‌  و نويسندگان‌  بر پاكدامني‌  و عفت‌ و عدالتخواهي‌  و  آگاهي‌  به‌ رموز  سياست‌ جهاني‌ اين‌  زنان‌  اشارات‌ مختلف‌ دارند .
اسكندركبير كه‌  خود  بعنوان‌ سفير  به‌ همراه‌ نامه‌ و پيغامي‌ از  طرف‌  خود  با  لباس‌  مبدل‌  براي‌ وادار كردن‌ ملكه‌  تالس‌ تريس‌  به‌ پيش‌  او رفته‌ بود  از طرف‌  ملكه‌  آمازونهاي‌  آذربايجان‌ مورد شناسايي‌ قرار گرفته‌ و وقتي‌  مورد  انكار واقع‌ مي‌شود ملكه‌ آمازونها با نشان‌ دادن‌ تصوير حكمرانان‌ جهان‌ از جمله‌ تصوير خود اسكندر به‌ او  مي‌ گويد كه‌ تو اسكندري‌ نه‌ سفير اسكندر و اضافه‌ مي‌ كند:
مرا  خواندي‌  و  خود  بدام‌  آمدي‌    نظر  پخته‌تر  كن‌  كه‌  خام‌  آمدي‌
در  خاتمه‌  اينجانب‌  نظريات‌  خود  را  در  مورد محل‌  جغرافيايي‌  زندگي‌  زنان‌  آمازون‌  با  توجه‌ به‌  منابعي‌ كه‌ در اختيار دارم‌  بدين‌ طريق‌ مي‌توانم‌  فورموله‌  كنم‌ : مسكن‌  اوليه‌  زنان‌ آمازون‌ بر  طبق‌  شواهد  تاريخي‌  مورخين‌ يونان‌  بايد كرانه‌ هاي‌  درياي‌  اژه‌   بويژه‌ شهر  ازمير تركيه‌ باشد  كه‌  بتدريج‌  به‌  طرف‌ درياي‌  سياه‌ در شمال‌  تركيه‌  « برابر  آخر  حد روم‌  از  ناحيت‌ شمال‌»   كشيده‌  شده‌  و  در اطراف‌  جلگه‌ هاي‌  دانوب‌  و  مخصوصا”  دامنه‌ هاي‌  قفقاز ساكن‌    شدند . زنان‌  آمازون‌ در سالهاي‌ بعد  از  شمال‌  دامنه‌ هاي‌  قفقاز  به‌ طرف‌  جنوب‌ سرازير  شده‌ «در  سراشيب‌ سلسله‌ جبال‌  قفقاز از  رود  كر  تا ارس‌  » جايگير شده‌  و  در آنجا  حكومت‌   مستقلي‌ به‌ پايتختي‌ شهر  «بردعه‌» در  آذربايجان‌  تشكيل‌ مي‌ دهند
زنان‌  آمازون‌  در  ادامه‌  مهاجرت‌  تاريخي‌  خود وارد  تركستان‌  چين‌  به‌  مسافت‌  پانزده‌  روز  از شهر سمرقند  شده‌   و  در  آنجا  شعبه‌اي‌  از طريق‌ بزرگراه‌  قره‌ قورم‌     وارد  پاكستان‌  و هندوستان‌     و  مالزي‌    و  فيليپين‌  شده‌ و  شعبه‌اي‌  به‌  طرف‌  چين‌  و  كره‌  و  ژاپن‌  و سيبري‌  ادامه‌  مسير  مي‌ دهند   آمازونها بعد از  سكونت‌  متوالي‌  در  مناطق‌  ترك‌  نشين‌ سيبري‌  از  طريق‌  تنگه‌  برينگ‌  از  آسيا  خارج‌ شده‌  و  به‌  آلاسكا  در  آمريكا  وارد  و  در نهايت‌ در  محل‌  فعلي‌  خود  در  اطراف‌ رودخانه‌ آمازون‌ در  ميان‌  جنگل‌هاي‌  صعب‌العبور آمازون‌ سكونت‌  اختيار  مي‌ كنند .
بدين‌  ترتيب‌  قومي‌  از  زنان‌  قهرمان‌  كه‌  روزي‌ آسيا  و  افريقا  و  اروپا  را  با جنگهاي‌  خود به‌ لرزه‌ در  آورده‌  و  جنگهاي‌  مشهوري‌  به‌  راه‌  انداخته‌ بودند  وارد آمريكا  گرديده‌  و  در  ميان‌  جنگلهاي‌ مخوف‌ برزيل‌  ساكن‌  مي‌ شوند .
اميد  است‌  تحقيقات‌  محققين‌  ديگر  پرده‌  از رازهاي‌  ديگري‌  از  اسرار  زندگي‌  اين‌  زنان‌ قهرمان‌  آذربايجان‌  بردارد

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 11:15 PM  توسط تومروس | 

آذربایجان قیزییام

               گؤی لرین اولدوزویام

اؤلکه مه قوربان اولوم

                توپراغینین دوزویام

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 10:51 PM  توسط تومروس | 

نقش زن رو در هیچ برهه ای از زمان نمیشه نادیده گرفت .در تاریخ و فرهنگ اذربایجان هم زنانی بودنند که اسمشون هنوز هم ماندگاره و در تاریخ این سرزمین ثبت شده .. اگه بخواهیم یه تمدن یا قومیت و یا ملتی رو ارزیابی کنیم به نظر من باید ببینیم چه ارزشی برای زن قائل بودنند.. بنا به مقتضیات زمان زن دوران تحول زیادی رو پشت سر گذاشته از زمانی که زنده به گور میشده تا به امروز که خدا رو شکر ارزش واقعی زن و توانایی های زن جدای از جنسیتش اثبات شده .. 

این سرزمین شیر زنان زیادی به خود دیده .. نمیدونم چیزی راجب به زنان‌ آمازون‌ در آذربايجان‌ چیزی شنیدید یا نه ؟ این زنان برای خود قبیله ی واحدی داشتند و هیچ مردی رو به قبیله را نمیدادنند- مگر در مواقعی خاص- این قبیله ملکه های زیادی داشت از جمله تومروس که این زن دلیر هنوز هم در بین مردم ازربایجان اسمش با احترام یاد میشه. او از جمله ملكه‌ هاي‌ نمونه‌ آذربايجانه..

شیر زن دیگه ی که من از شخصیتش فوق العاده خوشم میاد هجر نام داره. شيرزني جنگاور و شجاع که دوشادوش همسرش (قاچاق نبی) خواب رو بر نامردان حرام میکنه .. یادم باشه این داستان رو حتما بنویسم.

و اما زینب پاشا يکی از مبارزين جنبش بيداری زنان در جريان انقلاب مشروطه . سردسته زنان شرکت کننده در نهضت تحريم توتون و تنباکو بود و در گشودن انبارهای محتکران تبريز در زمان قحطی نان پيشگام ..

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 10:48 PM  توسط تومروس | 
دختر در فرهنگ آذربايجاني نمك زندگي محسوب مي‌شود قئز (دختر)، آرواد (زن)، خانئم (خانم)، خاتئن (خاتون)، بگيم (خانم) و ... واژه‌هايي هستند كه آذربايجاني‌ها براي ناميدن جنس مؤنث به كار مي‌برند و هر يك در سن يا موقعيت اجتماعي مشخص كاربرد دارد. به گزارش خبرنگار بخش ايرانشناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ادبيات و فولكلور آذربايجاني‌ پر است از اشعار، امثال و باياتي‌هايي كه همگي وصف شايستگي‌ها، برازندگي‌ها و قهرماني‌هاي زنان و دختران اين ديار را بيان مي‌كنند. فولكلور آذري گاه دختر را به سيب سرخ تشبيه مي‌كند (قئز قئزئل آلما) و گاه او را تكه طلايي درخشان برمي‌شمارد (قئزدي قئزل پارچاسي / پالچئغا دوشار پارئلدار). هرچند موقعيت خاص اجتماعي در گذشته داشتن فرزند پسر را براي خانواده‌هاي متكي به اقتصاد كشاورزي و دامداري طلب مي‌كرد و پدر و مادر فرزند پسر را براي تامين مالي و حمايت‌هاي دوران سالمندي خود بيشتر مي‌طلبيدند، اما دختر نيز نمك زندگي تلقي مي‌شد و زنان بدون دختر را زناني بي‌نمك برمي‌شمردند: (قئز سئز آرواد / دوز سوز آرواد) و در گوش نوعروسان دعاي به دنيا آمدن دختركي زيبا را بعد از هفت پسر زمزمه مي‌كردند: (گلين، گلين قئز گلين) (اينجي لري دوز گلين) (يئددي اوغلان آناسي) (سون بئشيگي قئز گلين) تاريخ و ادبيات معاصر اين خطه از كشورمان نيز پر است از زنان و دختراني كه از چشمه‌ي جوشان طبع شاعران جوشيده‌اند و قهرمان شاهكارهاي ادبي گشته‌اند يا اينكه در واقعيت چنان حماسه‌اي خلق كرده‌اند كه به افسانه‌ها و داستان‌هاي آذربايجاني پيوسته‌اند و قصه زندگي‌شان ازبر اذهان مردم اين ديار گشته است. “ساراي” كه قهرمان بانوي يكي ازمعروفترين شعرهاي تركي حكيم ابوالقاسم نباتي اشتبيني است، در راه عشق و عفت و پيمانش خود را به آرپاچاي مي‌اندازد تا براي هميشه نوعروس خان چوپان خودش باقي بماند و در سوز سازهاي عاشيقي غم‌افزاترين ترانه آذري باشد: (آپاردي سئل‌لر ساراني). تاريخ معاصر اين خطه نيز مبهوت بزرگي صدها زن بزرگ در حوادث دوران قجريه، انقلاب مشروطه، استبداد رضاخاني و دوره پهلوي دوم مي‌باشد. خانه مشروطه تبريز در كنار تمامي بزرگ مردان آزاديخواه، از بانوي مبارز دوره قاجار يعني ”زينب پاشا” نيز سخن‌ها دارد. قهرمان دخت آذربايجاني كه چماق در دست به ظلم و جور مي‌تازد و ترانه ”زينب پاشا الده زوپا اوز قويدي بازار اوستونه” را ورد زبان‌ها مي‌كند. ”تئللي زري” هم قهرمان ديگري است كه در روزهاي خون و آتش انقلاب مشروطه در كنار ديگر بزرگمردان آزاديخواه، به‌عنوان سربازي مبارز در سپاه ستارخان مي‌جنگد و سرانجام به شهادت مي‌رسد. عاصم كفاش اردبيلي نيز در يكي از زيباترين مجموعه اشعار تركي آذري وصف دوشيزه‌اي عاشق به نام ”سوري” را مي‌كند كه نامردي روزگار او را مجنون زمانه مي‌كند و اين بار دخترك عاشق‌پيشه فرهادي و مجنوني در پيش مي‌گيرد: (ايش دونوب / ليلي دوشوب چوللره مجنون سراغيندا / شيرين الده تئشه داغ پارچالئيئر / فرهاد اوتورموش اتاقيندا) علاوه بر همه اينها منظومه‌ي حيدربابايه سلام استاد شهريار، اين شاهكار ادبيات تركي آذربايجاني، نيز در جاي جاي ابيات خود از صفا و صميميت و مهرباني دختران و زنان روستا ياد مي‌كند و شهريار در اولين بند اين شاهكار ادبي دختران صف‌بسته به تماشاي سيلاب‌ها را توصيف مي‌كند: حيدر بابا ايلدريم لار شاخاندا سللر سولار شاقليدايوب آخاندا قيزلار اونا صف باغليوب باخاندا سلام اولسون شوكتوزه، ائلوزه منيم‌ده بير آديم گلسين ديلوزه شهريار در منظومه‌ي حيدربابايه سلام خود از زنان و دختراني چون عمه جان، خانم ننه، ستاره عمه، فاطمه خالا، رخشنده، خجه‌ سلطان عمه، رخساره، فضه خانم، ننه قئز، خانم عمه و ... ياد مي‌كند و در قسمت‌هايي از اين اثر به شرح آيين‌ها و رسم‌هاي زنان در ايام مختلف سال مي‌پردازد. شهريار هم چنين در اثر معروف ديگرش، خان ننه، از مادربرگ خود و مهرباني‌هاي او به زبان ادبي سخن مي‌راند و آغوش گرم وي را بهشتي مي‌داند كه رسيدن دوباره بدان را آرزو مي‌كند. اين شاعر چيره‌دست ادبيات فارسي و تركي در اشعار مختلفي كه از سروده از مادر و همسر خويش به نيكي ياد كرده است. اما بايد گفت كه شاه بانوي ادبيات ايران زمين نيز از تبريز و آذربايجان سربرافراشت و پروين آسمان ادب پارسي گشت. پروين اعتصامي هم در اشعار خود از شخصيت و مقام و منزلت زن دفاع مي‌كند و اين گونه نام خويش را جاودانه مي‌سازد. پروين اولين و آخرين شاعر زن آذربايجاني نبود؛ بلكه پيش از او بزرگ‌زنان ديگري نيز بوده‌اند كه در آسمان ادبيات درخشيده‌اند و بعد از او نيز هم اكنون انجمن‌هاي ادبي در شهرهاي مختلف اين خطه از كشورمان شاهد هنرنمايي دختران و زنان شاعري است كه در زبان‌هاي فارسي و تركي اثرهاي بي‌بديلي مي‌آفرينند. واژه مقدس آنا (مادر) نيز در جاي جاي ادبيات و فولكلور آذري انعكاس يافته است؛ اما اين واژه كم كم به فراموشي سپرده مي‌شود و جاي خود را به لغت مامان مي‌دهد؛ همان گونه كه واژه باجي” (خواهر) جاي خود را به واژه همشيره و واژه “ننه” جاي خود را به واژه بيوك مامان مي‌دهد و مي‌رود تا از اين به بعد اين لغات را در اشعار و داستان‌هاي قديمي بيابيم

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 10:36 PM  توسط تومروس |